پنجشنبه, ۲۰ اسفند, ۱۳۸۸

خاطرات ریاست دفتر امام جمعه سبزوار از وقایع انقلاب در سبزوار

۱۸ بهمن, ۱۳۸۸• ۹:۱۳ ب.ظ •

هر سال در ایام دهه مبارک فجر انقلاب اسلامی همه نقاط کشورمان رنگ و بوی انقلاب ، از خود گذشتگی ،ایثار و وحدت انقلابیونی را به خود می گیرد که در روزهای خفقان و ستمشاهی غیرتمندانه در صحنه حضور یافتند و نهال انقلاب را به ثمر رساندند .   

حجت الاسلام و المسلمین علی اصغر توحید تبار که در سمت ریاست اداره تبلیغات اسلامی سبزوار بازنشسته شد و در حال حاضر به عنوان رییس دفتر امام جمعه سبزوار مشغول به کار است یکی از مبارزان انقلابی است که در دوران مبارزه با رژیم طاغوت در صحنه حضور داشت و خاطرات تلخ و شیرینی از آن دوارن در حافظه تاریخی خود ثبت کرد.

توحیدی تبار با گفتن این جمله که ” پیروزی انقلاب در سال ۵۷ با ایام محرم مصادف بود ” گفت : ۱۱ محرم سال ۵۷ یکی از روزهای تاثیر گذار در جریان وقایع انقلابی در سبزوار بود .

او با ذکر اینکه در همین روز بود که چند تن از انقلابیون مخلص سبزوار در محدوده چهار راه امامزاده یحیی (ع) سبزوار به درجه رفیع شهادت نائل آمدند ، افزود: در ابتدای محرم سال ۵۷ به روستای بهر آباد جوین رفته بودم تا مردم را طی فعالیت های تبلیغی از اوضاع کشور ،اقدامات شاه و فعالیت های انقلابی آگاه کنم.

وی گفت: روز یازدهم محرم زمان بازگشتم به سبزوار بود. در این روز با وجود اینکه مردم اصرار بر ماندنم داشتند تا مبادا گرفتار نیروهای نظامی شوم و با وجود اینکه خبر می رسید جاده سنگ سفید برای جلوگیری از حضور انقلابیون در راهپیمایی بسته شده ، به سمت سبزوار حرکت کردم و خوشبختانه به دلیل تمام شدن درگیریها و غلبه نیروهای مردمی بر نظامی ها جاده باز شده بود.

او افزود: به سبزوار رسیدم در محدوده چهار راه بیهق و مقابل مسجد جامع ،مدرسه فخریه ، هتل پارس و امامزاده یحیی (ع) تا جلو مسجد پامنار (واقع در مرکز شهر سبزوار ) جمعیت زیادی از مردم در حال تظاهرات بودند و نیروهای جاوید شاه با حمایت ژاندارمری قصد حمله به نیروهای حزب اللهی را داشتند.

وی با بیان اینکه در این روزها مردم با دست خالی ،با توکل به خداوند و وحدت کلمه برای اطاعت از امر رهبری مقابل نیروهای ستمشاهی ایستادند،ادامه داد:زمانی که وارد اتاق خود در مدرسه فخریه شدم ، متوجه حمل پاره آجر و موزائیک به پشت بام مدرسه شدم که مردم قصد استفاده از آن به عنوان اسلحه را داشتند.

توحیدی تبار گفت:در همین حین دائم خبر از نیروهای ضد انقلابی می رسید که از سمت میدان سی هزار متری به طرف راهپیمایان در حرکت بودند و علاوه براین نیروهای شهربانی هم پشت کوچه الداغی و زندان سابق کمین کرده بودند تا ما را هدف تیر قرار دهند.

وی افزود:سرانجام نیروهای جاوید شاه به چهار راه بیهق رسیدند و مردم که هیچ سلاحی در اختیار نداشتند تا جلو مدرسه فخریه به عقب برگشتند و ما با استفاده از فرصت از بالای مدرسه شروع به پرتاپ پاره آجرها و موزائیک به سمت نیرو های جاوید شاه کردیم وآنها مجبور به عقب نشینی به سمت میدان دروازه عراق شدند و این درگیری ها همچنان ادامه داشت.

این مبارز انقلابی که بخشی از درگیری مردم با نیروهای شاهنشاهی را در یازدهم محرم برای ما به تصویر کشیده بود در هر لحظه از یادآوری خاطرات خود ، نکاتی را یادآوری می کرد که مردم سال های انقلاب با تکیه بر آن در مقابل طاغوات ایستادگی کردند.

او روح ایثار و از خودگذشتگی حاکم بر آن ایام را در ادامه سخنان خود مورد اشاره قرار داده و گفت:هنگام ظهر صدای اذان بلند شد، مردم قصد داشتند متفرق شوند که خبر رسید نیرو های جاوید شاه جلو دروازه های شهر را گرفته اند و قصد حمله به نیروهای حزب اللهی را دارند.

وی افزود:با شنیدن این خبر، مردم هم متفرق نشدند و در چهارراه بیهق باقی ماندند ولی گرسنگی بر مردم غلبه کرده بود و عده ای برای تهیه نان به نانوایی ها رفتند و وقتی نانوایان و مردمی که در صف به انتظار گرفتن نان بودند از قضیه مطلع شدند نوبت خود را به آنها داده و حتی پول نان را پرداخت کردند.

توحیدی تبار گفت : نان ها تهیه و بین راهپیمایان تقسیم شد ، اما هر یک از آنها تنها به خوردن تکه ای نان اکتفا کرده و بقیه را بین دیگران تقسیم می کرد.

وی افزود: حدود ۲۰ دقیقه از اذان می گذشت که شهربانی از طرف مسجد پامنار وارد شد و چند تیر هوایی شلیک کرد که مردم متفرق شدند. شدت تیر اندازی ها به حدی بود که درب های آهنی سوراخ شده بودند.

او ادامه داد: یکی از پاسبان های شهربانی که مردم را به رگبار بسته بود از سمت نیروهای حزب انقلابی که بالای پشت بام مدرسه مستقر بودند هدف لاستیک شعله ور قرار گرفت و طی همین درگیری ها بود که چندتن از برادران انقلابی و مبارز با اخلاص به شهادت رسیدند.

این انقلابی پیر گفت: مردم انقلابی هم بلافاصله دستان خود را به خون شهدا و زخمی ها آغشته کرده و به عنوان سند جنایات رژیم پهلوی بر در و دیوار می زدند تا جنایات نیرو های شاهنشاهی برای مردم آشکار شود .

وی افزود:شهدا و زخمی ها با پایان یافتن درگیری به وسیله آمبولانس به بیمارستان امداد سبزوار منتقل شدند، مردم هم متفرق شدند و قصد برگشت به خانه های خود را داشتند که در مسیر کوشک نیرو های ضد انقلاب به نیروهای انقلابی حمله و عده ای را زخمی کردند.

توحید تبار در جواب این پرسش که چرا واقعه روز ۱۱ محرم ۵۷ بیش از دیگر روزها در ذهن وی ماندگار شد،گفت:در آن ایام تحولی در ملت ایجاد شده بود ، انقلاب در آستانه پیروزی بود، شاه کم کم قصد خروج از کشور را داشت و رژیم شاهنشاهی می خواست با غالب کردن فضای رعب و وحشت از حضور مردم در تظاهرات و راهپیمایی ها جلوگیری کرده و روحیه انقلابی ملت را سرکوب کند.

وی افزود: مردم با آگاهی از این وضعیت با شهامت به خیابان ها ریختند و شهربانی و ژاندارمری و در واقع هیمنه نظامی رژیم در سبزوار به دست مردم سرکوب شد و حتی یکی از پاسبان هایی که در روز ۱۱ محرم مردم را به تیر بسته بود اعدام شد.

او ادامه داد: به دنبال همین مسائل بود که درگیری پاسگاه طبس و شهادت چند تن از مردم غیور این دیار از روستای افچنگ به وقوع پیوست.

وی در تشریح واقعه پاسگاه طبس هم گفت : پاسگاه طبس جلوی اهالی منطقه از جمله افچنگ ،بازقند و اطراف شمس آباد و جوین را که قصد شرکت در راهپیمایی را داشتند می گرفت و در درگیری که بین نیروهای پاسگاه ومردم به وجود آمد چند تن به شهادت رسیده و یا زخمی شدند.

او افزود: روز درگیری به اصرار حاج آقای علوی از روحانیون سبزواری که خبر شهادت و زخمی شدن عده ای از مردم را شنیده بود به طبس (روستایی واقع در شمال سبزوار و از توابع بخش خوشاب این شهرستان )رفتیم.

وی ادامه داد:با وجود اینکه یک بار به دلیل درگیری های مسیر، راننده ما را برگرداند دوباره به سمت طبس برگشتیم .به روستای طبس که رسیدیم همه چراغ ها خاموش بود .نزدیکی پاسگاه پیاده شدیم. هوا سرد و تاریک و مسیر یخبندان بود.

توحید تبار گفت: به پاسگاه رفتیم ، رئیس ژاندارمری سبزوار آنجا بود. او مردم را در جریان درگیری مقصر دانست و گفت که مردم قصد خلع سلاح پاسگاه را داشتند و فرمانده پاسگاه را کشته اند که آقای علوی جواب دادند چنین نیست معمولا مردم با پاسگاه کاری ندارند نیروهای پاسگاه هم مسلمان و از برادران مردم هستند و مردم قصد شرکت در راهپیمایی را داشتند که مورد هجوم پاسگاه قرار گرفتند.

این روحانی مبارز با اشاره به نقش موثر حجت الاسلام و المسلمین علوی در دوران پیروزی انقلاب ،از نقش روحانیت در آن روز ها گفت و اینکه روحانیت تا چه اندازه در جریان انقلاب نقش داشتند.

وی گفت : حضور روحانیت در آن فضا بسیار با ارزش بود. از همان روز های تاریخی که امام از قم به تهران ، نجف و کربلا تبعید شدند روحانیت خیلی زود متوجه واقعیت شد و مبارزه با رزیم شاهنشاهی را اغاز کردند و روحانیون در واقع نقش آگاهی بخشی به مردم را بر عهده داشته و مردم را در سطوح مختلف جامعه و حتی در روستاها از جنایات شاه آگاه می کردند .

او افزود: در سبزوار حرکت روحانیت به شکل جدی تری آغاز شده و هر شب در محل خانه حاج آقا علوی تجمع کرده و سخنرانی داشتند .

توحیدتبار با یادآوری تجمعات مردم سبزوار در روزهای سرد زمستان ۵۷ در مساجد مرکز شهر گفت: مردم با شور و علاقه در سخنرانی هایی که در مسجد جامع سبزواربرگزار می شد شرکت می کردند و جمعیت به حدی بود که مسجد پامنار ، حسینیه زرگرها ، مسجد کلاه فرنگی و مسجد آقا بیگ در کوچه شریعتمداری هم محل تجمعات مردم شده بود و صوت مسجد جامع را به این مساجد و حسینیه های وصل کرده بودیم تا مردم از سخنرانی استفاده کنند.

وی خاطره خود از سقوط مجسمه شاه در آستانه سقوط حکومت ستمشاهی را هم در سبزوار تعریف کرد و افزود:مجسمه شاه در میدان باغ ملی سبزوار که هم اکنون مجسمه حکیم حاج ملاهادی سبزواری در آن نصب بود قرار داشت ، مردم دور مجسمه جمع شدند سخنران به بالای بلندی رفت و نیروهای نظامی را تهدید کرد که اگر دور مجسمه را خالی نکنند به شهربانی حمله می کنند آنها هم به ناچار کنار رفتند و به این ترتیب مجسمه شاه به دست مردم دیار سربداران در سبزوار پائین کشیده شد.

توحیدتبار با بیان اینکه در روزهای مبارزه برای پیروزی انقلاب حرکت های مردمی به شکل خود جوش بود گفت: گر چه در آن روزها تصمیم رژیم برای سرکوبی مردم جدی بود ، اما مردم با داشتن روحیه ایثارگری در مبارزات انقلابی خود جدی تر بودند و از مشکلات و زد و خوردها و کشته شدن هیچ هراسی نداشتند با همین روحیه بود که سرانجام شهربانی و ژاندارمری را شکست دادند و با دست خالی ایستادگی کردند تا زمانی که نیروهای نظامی با پی بردن به حقانیت مردم به سمت آنها آمدند.

منبع:ایرنا

ارسال نظر

تمام حقوق محفوظ است 1388